سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
 تعداد کل بازدید : 128035

  بازدید امروز : 22

  بازدید دیروز : 46

ادبی 2 - پرپرواز2

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

لینک دوستان

لوگوی دوستان

 

درباره خودم

< >

 

لینک به لوگوی من

ادبی 2 - پرپرواز2

 

حضور و غیاب

یــــاهـو

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

ادبی[130] . خبری[25] . ادبی 2[17] . حکایت ها[12] . اجتماعی[12] .

 

بایگانی

فروردین 86
اردیبهشت 86
اسفند 85
بهمن 85
دی 85
ابان 85
مهر 85
شهریور85
مرداد 85
تیر 85
خرداد 85
اردیبهشت 85
جملاتی طلا تر از طلا
زندگی زیباست
دانستنی ها
مصاحبه
خبری
سخن روز
خرداد 86
تیر 86
مرداد 86
شهریور 86
مهر 86
ابان 86
اذر 86
دی86
بهمن 86
اسفند86
فروردین 87
اردیبهشت 87
net work
خرداد 87

 

جستجوی سریع

 :جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

 

اشتراک

 

 

[ و او را دیدند با جامه‏اى کهنه و پینه زده . سبب پرسیدند فرمود : ] دل را خاشع کن و نفس را خوار ، و مؤمنان بدان اقتدا کنند در کردار . همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم ، و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نه پسندید و دشمن انگاشت ، و دنیا و آخرت چون خاور و باختر است و آن که میان آن دو رود چون به یکى نزدیک گردد از دیگرى دور شود . و چون دو زنند در نکاح یکى شوى که ناسازگارند و در گفتگوى . [نهج البلاغه]

< >

بهشت و جهنم

نویسنده:هانیه .خ::: سه شنبه 86/11/30::: ساعت 3:35 صبح

بهشت و جهنم

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد . خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ می رسید ولی دست? قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند ? عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان می دهم ? او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد . دیگ غذا ? جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند . آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که شرایط با اتاق بغلی یکسان است ؟
خدا تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است ? در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند . هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد ...



< >

هرگز از خود پرسیده‌اید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده:هانیه .خ::: سه شنبه 85/12/15::: ساعت 10:51 صبح
اگر خدا کفیل رزق است غصه چرا؟
اگر رزق تقسیم شده است حرص چرا؟
اگر دنیا فریبنده است اعتماد چرا؟
اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا؟
اگر جهنم حق است این همه ناحق کردن چرا؟
اگر حساب حق است جمع مال حرام چرا؟
اگر قیامتی هست خیانت به مردم چرا؟
اگر دشمن انسان شیطان است پیروی از او چرا؟؟؟؟

هرگز از خود پرسیده‌اید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟


< >

از خدا خواستم ...

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/7/15::: ساعت 3:20 عصر
از خدا خواستم ...

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاکردنی نیست، آموختنی است.
گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج تو را از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکتر میکند.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام.
از خدا خواستم کمکم کند همانقدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!


< >

باورهای محدودکننده گذشته

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/6/4::: ساعت 7:52 عصر

باورهای محدودکننده گذشته

فیل‌بانان تنها با درک یک نکته و به شیوه‌ای بسیار ساده، فیل‌های عظیم‌الجثه را کنترل می‌کنند. وقتی فیل هنوز بچه فیل است، یک پایش را با طناب محکمی به تنة درختی می‌بندند. بچه فیل، هرچه تقلا می‌کند، نمی‌تواند خودش را آزاد کند. اندک اندک بچه فیل با این تصور عادت می‌کند که تنة درخت از او نیرومند‌تر است.
هنگامی که بچه فیل بزرگ می‌شود و قدرت شگرفتی می‌یابد، تنها کافی است ریسمانی نازک به دور پای فیل گره زده شود و به یک نهال کوچک بسته شود. جالب اینکه فیل هیچ تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی‌کند.
همچون فیل‌ها، پاهای ما نیز اغلب اسیر باورهای شکننده‌اند، اما از آنجا که در گذشته به قدرت تنة درخت عادت کرده‌ایم، شهامت مبارزه را نداریم.
بی‌آن که بدانیم که تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به موفقیت کافی است . .



< >

من فقط خدا را دوست دارم

نویسنده:هانیه .خ::: جمعه 85/4/30::: ساعت 3:1 عصر

از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید..
از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید
از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید
از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید
از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید..
از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید
از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید
و تنها خدا را دوست دارم!!!
چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!
چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!!
چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!!!
چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!!
چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!!
چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!
چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!!
و من تنها خدا را دوست دارم...



< >

یه بابائی و خدا ...

نویسنده:هانیه .خ::: پنج شنبه 85/4/8::: ساعت 4:19 عصر

یه بابائی و خدا ...

دمدمای غروب کنار یه ده قشنگ , توی دشت سر سبز یه <بابائی> وایساده بود .
می خواست مناجات کنه !
روبه آسمون کرد و گفت : خدایا خودتو به من نشون بده !
یدفعه یه ستاره دنباله دار از این ور آسمون به اونور آسمون پر کشید !
طرف که تو باغ نبود دوباره گفت : خدایا با من حرف بزن !
یهو صدای چهچه یه بلبل سکوت دشتو شکست ولی ....
بازم گفت : خدایا لااقل یه معجزه نشونم بده !
یدفعه صدای گریه یه بچه که همون وقت بدنیا اومده بود , دشتو گرفت .
یارو بازم نگرفت !
گفتش لااقل دستتو بزار روی سرم !
خدا از اون ور آسمون دستشو آورد گذاشت رو سر اون مرد .
مرد که حوصلش سر رفته بود با دستش پروانه سفید خوشگلی که روسرش نشسته بود رو پر داد و رفت !

یاد بگیریم که میتونیم در لحظه لحظه گذر عمرمون خدا رو ببینیم ( خدا همیشه با ماست
)



< >

مصاحبه

نویسنده:هانیه .خ::: دوشنبه 85/3/8::: ساعت 11:51 صبح
 
 
                         * (Rapper)  پانی، دختر رپرایرانی *
 
 
 

بالاخره پانی رو پیدا کردیم. پانی یه دختر خواننده رپ در تهرانه که چند وقت پیش با یکی از آهنگهاش که با پسری به اسم طیب همکاری کرده بود معروف شد.
شناسنامه پانی
نام: پانی (مخفف پانته آ)
سن:۱۹ ساله
محل سکونت : تهران
میزان تحصیلات: دیپلم
ورزش مورد علاقه: اسکی
چی شد وارد سبک رپ شدی؟
سبک رپ رو دوست دارم و علاقه خاصی هم به صدای خودم دارم.
نظر خانواده چیه؟ آیا در جریان بودن؟
مادرم خیلی تشویقم کرد ولی پدرم اوایل می ترسید ولی بعد از اینکه چندتا آهنگ خوندم و مشکلی پیش نیومد اونهم حل شد.
شعرهاتو چه کسی می نویسه؟
بیشتر شعرهای خودمه و بعضی وقتها هم با کمک یکی از دوستام شعر می گم و یا از اشعار دیگران استفاده می کنم. مثلا در آهنگ "فراموش" از یکی از شعرهای مریم حیدرزاده و با کمی تغییرات استفاده کردم.

شعر ها از کجا الهام می گیره؟
بستگی داره ولی بیشتر وقتها در تاکسی این الهام اتفاق می افته!
در آهنگ فراموش یکی دیگه هم هم صدا است؟
آره سیاوش، که الان در ایران نیست.
پانی

رپ خوندن، اونهم برای یک دختر در ایران چه جوریه؟
محدودیت های خودش رو داره. نمیشه همه احساسات رو بیان کرد.
ولی در آهنگها خیلی شاخ و شونه می کشی؟
خوب تا یک حدی اینها واقعیه و بعضی وقتها اتفاق می افته ولی نه زیاد!
ولی وقتی به آهنگها گوش می کنیم، تصویر یک گروه خیابانی (مدل آمریکایی!) به ذهن میاد؟
نه اصلا اینجوری نیست. این کارها رو بیشتر برای جذابتر کردن آهنگها می کنیم. بیشترپسرهاست که با این نوع آهنگها بهشون برمی خوره. پسرها موجودات حسودی هستن و نمی توانن بیین که یک دختر برای اونها شاخ و شانه می کشه!
جریان آهنگ "صفحه" چیه؟
این آهنگ رو سال پیش خوندم برای اون پسرهایی که پشت سر دخترها حرف می زنن، وقتی که اون دختر محلشون نمی ذاره.

آهنگ ها رو چه جوری پخش می کنی؟
بعضی آهنگها مثل صفحه دست به دست پخش شده، بعضی ها هم از طریق اینترنت.
فکر می کنی نهضت دخترهای رپ خون شروع شده؟
نه هنوز، الان اونقدر زیاد نشده بعضی ها هم که رپ می خونن یکهو وارد یک سبک دیگه می شن ولی کلا امیدوارم که تعدادمون بیشتر بشه!
فکر می کنی که دخترهای رپ خون به چه چیزهایی می تونن اشاره کنن که پسرها نمی تونن؟
در ایران مشکلات دخترها خیلی بیشتر از پسرها است. در این آهنگها میشه به این مشکلات اشاره کرد و از جهتی این جور آهنگ می تونه زبان دخترهایی باشه که اجازه ندارن حرفشون رو بزنن.
تا چه حد تصمیم داری که در این کار بری جلو؟
من الان در آغاز کار هستم. خیلی چیزهاست که باید بگیرم. تصمیم دارم که فعلا ادامه بدم و برم جلو.

شایع شده بود که ازدواج کردی و کار رو ول کردی؟
کار رو برای یک مدتی ول کرده بودم ولی از ازدواج خبری نیست!
جریان آهنگ بچه رپها چی هست؟
من قرار بود که در خوندن این آهنگ همکاری کنم ولی سگم در استودیو همراهم بود و اذیت می کرد بیشتر از پس خوانی نتونستم کمک کنم.
با سختگیریهایی که برای بیرون آوردن سگها هست چی کار می کنی؟
سگ من فوت کرد!
به عنوان انتقام کشتیش؟
نه با توجه به شرایط سخت موجود سکته کرد!
 
 
 
 
*
مانا، دختر رپ خون ساکن تهران
 
 
 

با مانا دختر رپ خون ساکن تهران مصاحبه کردم. پرسیدم که چند وقته که کار رپ رو شروع کرده در حالی که مطمئن بودم جواب من بلندتر از "چندماه" نیست. رپ در ایران خصوصاً برای دخترها خیلی نوپاست و همین باعث شده که خیلی سطح بالا نباشه، همینطور که مانا هم جاهایی بااصطلاح خارج میخونه. اما مسلماً روز به روز بهتر میشه و آینده روشنی در جلوی پای این موسیقی هست.
شاید باورش سخت باشه (قبل از اینکه به سایتهای موسیقی رپ فارسی سر بزنید) که تقریباً هر روز یک یا دو خواننده رپ در گوشه ای از ایران شروع به کار می کنن. ۹۹% کارهاهم مثل آهنگهای رپ خارجیه که اکثراً هم معروف هستن. سبک خوندن ها هم به نوعی شبیه به همه و هنوز نهال این سبک موسیقی در ابتدای رشد خودشه.
از مانا پرسیدم چرا رپ رو انتخاب کرده در حالیکه ظاهراً همه راک رو موسیقی اعتراضی می دونن
رپ نسبت به راک خیلی آروم تره و هیچ محدودیتی در نحوه اجراش نیست و به راحتی می تونم حرفم رو توش بزنم بدون اینکه مجبور باشم از روش یا سبک خاصی پیروی کنم. رپ بیشتر روی متن شعر تاکید داره و این متن رو من از حرفهای دل خودم انتخاب می کنم...از مشکلات و مسائلی که هر روز در ایران با اون مواجه هستیم .دیگران هم بیشتر ناراحتی و اعتراض خودشون رو تو آهنگها می خونن که کمترین نتیجه اش اینه که شنونده اون رو درک کنه.
با توجه به محدودیت هایی که در ایران برای پخش این موسیقی هست ، چطور این آهنگ رو به گوش دیگران می رسونی؟
با استفاده از سایتهای اینترنتی که تازگی برای موسیقی رپ ساخته شده(ایرانی)، که آهنگ ها رو برای مسئول این سایتها ارسال می کنیم.
اولین آهنگی که خوندم با داریا بود. جریان این آهنگ از شعرهایی شروع شد که همیشه می نوشتم. بعد وقتی تصمیم گرفتم که به صورت رپ بخونمش ، خیلی خوشحال بودم چون شعری از ته دلم بود. داستان هم مربوط به دو تا آدمه که وقتی از هم دورن هنوز عشقشون پابرجا می مونه.
تا الان فقط سه تا آهنگ بیرون دادم، ولی همین ابتدا نگرانیهایی هست چون دخترم. مشکلاتی هم هست که همه رپ خون ها با اون مواجه هستن. تعداد دخترهایی که رپ می خونن هر روز بیشتر می شه و من هم شخصاً خیلی به این کار علاقه دارم. می دونم که اشکال زیاد دارم ولی دوست دارم که ادامه بدم.

حرفهای مترادفی می زنی با آهنگهای عاشقانه روز، آیا دلیلش خستگی از آهنگهای عاشقانه پاپه؟
دقیقاً، آهنگهای پاپ از زدن حرفهای روز مره طفره می ره و خیلی تکراری شده. حتی ایده های جدیدش باز هم محدودیت داره و دیگه کلیشه ای شدن. موسیقی پاپ مسلماً فیلتر میشه و محدودیت ها باعث شده نتونن حرف دلشون رو بزنن.
آهنگ جدیدی که به تازگی خوندم عصیان هست. مربوط به مشکل فقر و دختران فراری که همه در ایران هر روز می تونن به راحتی ببینن و حس کنن. از کارهای دیگه در زندگی درسم را می خونم. رشته علوم انسانی هستم و یادم رفت بگم که من ۱۷ سالمه. درسم برام خیلی مهمه و اونرو جدی دنبال می کنم. ولی سعی می کنم کار رپ رو هم جدی ادامه بدم و تلاش می کنم هر روز بهتر بشم.
با دخترهایی که کار رپ می خونن آشنایی داری؟
با غوغا رابطه نزدیک دارم که باهاش هم کار کردم. سالومه رو خوب می شناسم و کارش رو قبول دارم و همینطور پانی رو می شناسم و باهاش رابطه دارم. تعداد این خواننده ها زیاد شده ولی خیلی از اونها بعد از مدتی کنار می کشن و حس می کنن حرفی برای گفتن ندارن.
 


< >

جملاتی طلاتر از طلا

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/2/31::: ساعت 5:45 عصر

جملاتی طلاتر از طلا (3)

 

دلاورترین مردم آن است که بر هوای نفس غالب آید.

حضرت محمد (ص)

 

انسان از اعمال عادل شمرده می شود نه از ایمان تنها.

حضرت عیسی (ع)

 

سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد است.

افلاطون

 

راز هر اثر بزرگ این است که چهره بشریت را پربارتر و تحسین انگیزتر می کند.

آلبر کامو

 

بخشش توست که بخشش های فراوانی را در پی می آورد.

خسرو سینایی

 

خداوند معجزات خود را به شیوه های اسرار آمیز به انجام می رساند.

اسکاول شین

 

آزادی اندیشه و قلم و زبان، موجب آبادی و عمران مملکت است.

علی اکبر دهخدا

 

تنها کلمه ای که خداوند بر جبین هر مردی نوشته امید است.

هوگو

 

کسی که شاد و خندان است همیشه وسیله شاد و خندان بودن را پیدا می کند.

شوپن هاور

 

حسن معاشرت، ترکیبی است از فداکاری ها و گذشت های کوچک.

امرسون

 

جامعه وقتی به سعادت می رسد که مردم آن روزانه مطالعه کنند.

سقراط

 

کسی که بخواهد دعایش در حال سختی اجابت شود در حال آسایش دعا کند.

امام صادق (ع)

 

نخستین گام برای کسب موفقیت این است که از آنچه هستید شادمان باشید.

اسکاول شین

 

انجام کاری که واقعا از آن لذت می برید، رمز عملکرد عالی است.

برایان تریسی

 

طبیعت یگانه کتابی است که کلید صفحاتش پرمعنی است.

گوته

 

اندیشه نیک و مستقیم بهترین اندیشه بشر است.

حضرت علی (ع)

 

اراده قوی، بر همه چیز غالب می آید، حتی بر زمان.

شاتوبریان

 

عدالت از عسل شیرین تر و از روغن نرم تر و از اشک خوشبوتر است.

امام صادق (ع)

 

وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم یک دوست واقعی باشد.

امرسون

 

هیچ ثروتی نیرومندتراز عقل نیست.

حضرت محمد (ص)

 

موسیقی از فکر تراوش می کند و به قلب می نشیند.

بتهوون

 

زیبایی سخن به کوتاهی و اختصار است.

حضرت محمد (ص)

 

شجاعت واقعی زمانی است که شخصی بتواند از اعماق مشکلات و بدبختی ها به زندگی لبخند بزند.

ناپلئون

 

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست.

رنان

 

هرکه خود را شناخت خدای خود را شناخته است.

پیامبر اکرم (ص)

 

راستی نخستین چیزی است که انسان باید به جستجویش بپردازد.

گاندی

 

پاداش نیکی شما در کردار نیک شما مستور است.

سیسرون

 

سلامت خود را با افکار سالم پی ریزی و حفظ کنید.

محمود بهرامی

 

دانشمند، هر قدر از دانش خود پیش ببخشد بر آن افزوده است.

حضرت علی (ع)

 

 

 

 



< >

zendegi ejbari

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/2/31::: ساعت 4:7 صبح
                                                         نمایش تصویر در وضیعت عادی   

من تو او


من درس می خوانم


تو درس می خوانی


او سر چهار راه آدامس می فروشد


من شام می خورم


تو رستوران می روی


او گرسنه است


من به ییلاق می روم


تو با دوستانت همه ی بعد از ظهر را قدم می زنید


او با دستمالش شیشه ی ماشین ها را تمیز می کند


من پول تو جیبی ام را از پدرم می گیرم


تو ماهیانه ات را از مادرت می گیری


او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و 10 تومنی هایش را نگاه می کند


من پدرم را دوست دارم


تو مادرت را دوست می داری


او پدرش معتاد است و مادرش در خانه ای کار میکند


پدر من مادرم را دوست دارد


پدر تو به مادرت عشق می ورزد


او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند


من یک خواهر بزرگ تر و یک برادر کوچک تر دارم


تو یک برادر بزرگ تر و دو خواهر کوچک تر داری


او 6 برادر و 3 خواهر دارد


برادر من دانشگاه می رود


خواهر تو دبیرستانی است


او برادر هایش یا معتادند یا در زندان یا ...


من عاشق شده ام


تو می دانی عشق چیست


او تا کنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نکرده است


من آن لاین هستم


تو آن لاین هستی


او بی نان است


من از سیاست متنفرم


تو سیاست را دوست داری


او شکم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد


من تابستان را دوست دارم


تو بهار را و شکوفه ها را دوست داری


برای او تابستان و زمستان فرقی ندارند


من شب های داغ تابستانی را بی روانداز می خوابم


تو شب های سرد زمستان را با پتوی گرمت می خوابی


او در زمستان و تابستان فقط یک زیر انداز دارد


تفریح من گوش دادن به موسیقی است


تفریح تو دیدن فیلمی است


تفریح او آب تنی در حوضچه ی وسط میدان است


من از زندگی ام راضی نیستم


تو زندگی ات را دوست داری و به خواسته هایت رسیده ای


برای او زندگی اجباری است بدون انتخاب


من او را دیده ام


تو او را دیده ای و تا کنون به زندگی او دقت نکرده ای


او برای ما حقیقتی تلخ است


او را دیده ای ؟ به زندگی اش فکر کرده ای ؟ می شناسی اش ؟ حاضری به جای او زندگی می کردی ؟


او علت است یا معلول ؟




< >

راه بهشت

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/2/31::: ساعت 1:37 صبح

راه بهشت

 

راه بهشت مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایمدروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بوشید.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است. مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: روز به خیر مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنهایم.، من، اسبم و سگم. مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید. مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نیست، دوزخ است. مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند... بخشی از کتاب «شیطان و دوشزه پریم»، پائولو کوئیلو

نوشته شده توسط محمد در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت<-Post Time->

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند
پل های زیادی هست که باید آنها را ساخت
لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
یک نکته از دکتر علی شریعتی
شما عظیم تر از آن هستید که فکر می کنید
رسیدن به کمال
فقر
چرا خداوند مادران را آفرید
فلسفه ملاصدرا درباره خدا
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشکار می کند
فرستادن نامه به 500 قرن بعد
[عناوین آرشیوشده]


[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

©template designed by: www.persianblog.com