سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
 تعداد کل بازدید : 128035

  بازدید امروز : 22

  بازدید دیروز : 46

مهر 85 - پرپرواز2

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

لینک دوستان

لوگوی دوستان

 

درباره خودم

< >

 

لینک به لوگوی من

مهر 85 - پرپرواز2

 

حضور و غیاب

یــــاهـو

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

ادبی[130] . خبری[25] . ادبی 2[17] . حکایت ها[12] . اجتماعی[12] .

 

بایگانی

فروردین 86
اردیبهشت 86
اسفند 85
بهمن 85
دی 85
ابان 85
مهر 85
شهریور85
مرداد 85
تیر 85
خرداد 85
اردیبهشت 85
جملاتی طلا تر از طلا
زندگی زیباست
دانستنی ها
مصاحبه
خبری
سخن روز
خرداد 86
تیر 86
مرداد 86
شهریور 86
مهر 86
ابان 86
اذر 86
دی86
بهمن 86
اسفند86
فروردین 87
اردیبهشت 87
net work
خرداد 87

 

جستجوی سریع

 :جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

 

اشتراک

 

 

روز قیامت، نخستین کسانی که بر حوض [کوثر] وارد می شوند، دوستان در راه خداوند ـ عزّوجلّ ـ هستند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

< >

یاد

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/7/30::: ساعت 4:2 عصر

یاد

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع
اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند
و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و د ربرکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از ان که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وفتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد



< >

تبر

نویسنده:هانیه .خ::: سه شنبه 85/7/18::: ساعت 11:0 صبح
« تبر »
به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده.
کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد.
روز اول 15 تا درخت رو انداخت.
 کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنه
روز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداخت
روز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه
هر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشد
با خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدم
رفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحته
کارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟
هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!
گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم!


< >

دعا

نویسنده:هانیه .خ::: دوشنبه 85/7/17::: ساعت 11:0 صبح

خداوندا ! به حق ا ین ماه و به حق کسی که از ابتدا تا انتهای آن، به بندگی تو پرداخته مثل فرشته ای که او را مقرب درگاهت ساخته ای و یا پیغمبری که به رسالت مبعوث نموده ای و یا بندة شایسته ای که از خواص، قرارش داده ای از تو درخواست می کنم که بر محمد و اهلبیت او درود فرست و ما را اهل کرامتهایی قرار ده که در این ماه به اولیائت داده ای و آنچه که در حق ساعیان در طاعت و بندگیت لازم کرده ای در حق ما نیز واجب گردان و ما را در زمرة کسانی قرار ده که در پرتو رحمت تو شایستگی جایگاهی رفیع در نزد تو را به دست آورده اند........ .

منبع : صحیفه سجادیه



< >

سخن بزرگان

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/7/16::: ساعت 11:0 صبح
 یک امروز، ارزشِ دو فردا را دارد. «بنجامین فرانکلین»
ـ آن‌که «چرا»یی برای زیستن دارد، هر «چگونه»ای را می‌‌تواند تحمّل کند. «نیچه»

ــ هیچ عشقی صادقانه‌تر از عشق به غذا نیست. «جرج برنارد شا»
ـ حاضر نیستم در راهِ اعتقاداتم کشته شَوَم، چون ممکن است برخطا باشم. «برتراند راسل»

ـ تمام حقایق بزرگ در آغاز کفر به‌نظر می‌رسند. «جرج برنارد شا»
ـ هیچ‌کس آن‌قدر ثروتمند نیست که بتواند گذشته‌ی خود را بخرد. «اسکار وایلد»

ـ کسی چه می‌داند؛ شاید این جهان جهنّم سیّاره‌ای دیگر باشد. «آلدس هالسکی»
ـ آن‌قدر جوان نیستم که همه‌چیز را بدانم. «اسکار وایلد»

ـ علم چیز جالبی است، به‌شرطِ آن‌که آدم مجبور نباشد از راهِ آن امرارِمعاش کند. «اینشتین»

ـ تنها دو راه در زندگی پیشِ‌روی شماست: یکی آن‌که به هیچ معجزه‌ای اعتقاد نداشته‌باشید؛ دیگر آن‌که همه‌چیز را معجزه بدانید. «اینشتین»

ـ دنیا جای خطرناکی است؛ نه به‌علّت وجود افراد شرور و پلید، بلکه به‌علّتِ وجود کسانی‌که هیچ کاری برای آن نمی‌کنند. «اینشتین»

ـ روشن‌فکران مشکلات را حل می‌کنند؛ نوابغ از بروز آن‌ها جلوگیری می‌کنند. «اینشتین»
ـ راز خلاقیت در این است که بدانید چگونه مآخذ خود را پنهان کنید. «اینشتین»

ـ در آخرین لحظه‌ی عمرم، جلوی آینه خودم را بین مرگ و زندگی ایستاده دیدم. «پرویز شاپور»
ـ بعضی‌ها مرگ را آن‌قدر برزگ می‌کنند که دیگر جایی برای زندگی باقی نمی‌مانَد. «پرویز شاپور»

ملایمت، نه مهربانی است و نه راحتی. زندگی خشن است. عشق خشن است. ملایمت خشن است. اگر ما تا این اندازه دربرابر خشونتِ مرگ غافل‌گیر می‌شویم، شاید برای آن است که زندگی‌هایمان را در مناطقی بیش‌ازحد معتدل، گرم، و تقریباً ساختگی قرار داده‌ایم.

«کریستین بوبن»


< >

نظر سنجی

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/7/15::: ساعت 3:45 عصر
در یک  از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه جالبی به دست آمد از این قرار
سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟
و کسی جوابی نداد...
چون در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟
در آسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟
در آمریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه؟؟؟؟


< >

چند نکته

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/7/15::: ساعت 3:36 عصر
دستم بوی گل میداد ، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
ولی هیچ کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم
------------ --------- --------- --------- ---
تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسان تر است
------------ --------- --------- --------- -------
هنگامی که محبت به شما اشاره می کند،
به دنبالش بروید،
اگر چه دارای راههای دشوار و پر فراز و نشیب بوده باشد
------------ --------- --------- ------
دنبال نگاه‌ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال
دارایی نرو چون کم‌کم افول می‌کنه دنبال کسی برو که
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز
تیره را روشن کرد. کسی را پیدا کن که تو را شاد کنه.
------------ --------- --------- --
دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ
میشه که میخوای اونو را از رویات بیرون بکشی و توی
دنیای واقعی بغلش کنی.
------------ --------- --------- --------- -
رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری.
چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک
شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.


< >

آموخته ام

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/7/15::: ساعت 3:34 عصر

 

داشتم این متن را می خوندم دیدم جالبه گفتم برای شما هم بفرستم.

آموخته ام که : هیچ وقت هیچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که : انسان های بزرگ هم اشتباه می کنند.
آموخته ام که : همیشه همیشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسی عصبانیتم را ببیند.
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسیده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : هرگز وابسته کسی نباشم.
آموخته ام که : زمان زیادی نیاز است تا من به آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم .
آموخته ام که : یا تو رفتارت را کنترل می کنی یا رفتار تو را کنترل می کنند .
آموخته ام که : گاهی اوقات از کسانی که انتظار دارم در هنگام شکست مرا یاری کنند ، سخت ترین ضربه را خواهم خورد.
آموخته ام که : گاهی اوقات حق دارم عصبانی شوم اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
آموخته ام که : اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال کنم
آموخته ام که : زندگی را از طبیعت بیاموزم ،
چون بید متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل رود ، روان ،
مثل خورشید با سخاوت و
مثل ابر با کرامت باشم .



< >

از خدا خواستم ...

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/7/15::: ساعت 3:20 عصر
از خدا خواستم ...

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاکردنی نیست، آموختنی است.
گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج تو را از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکتر میکند.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام.
از خدا خواستم کمکم کند همانقدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند
پل های زیادی هست که باید آنها را ساخت
لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
یک نکته از دکتر علی شریعتی
شما عظیم تر از آن هستید که فکر می کنید
رسیدن به کمال
فقر
چرا خداوند مادران را آفرید
فلسفه ملاصدرا درباره خدا
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشکار می کند
فرستادن نامه به 500 قرن بعد
[عناوین آرشیوشده]


[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

©template designed by: www.persianblog.com