سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
 تعداد کل بازدید : 128026

  بازدید امروز : 13

  بازدید دیروز : 46

شهریور85 - پرپرواز2

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

لینک دوستان

لوگوی دوستان

 

درباره خودم

< >

 

لینک به لوگوی من

شهریور85 - پرپرواز2

 

حضور و غیاب

یــــاهـو

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

ادبی[130] . خبری[25] . ادبی 2[17] . حکایت ها[12] . اجتماعی[12] .

 

بایگانی

فروردین 86
اردیبهشت 86
اسفند 85
بهمن 85
دی 85
ابان 85
مهر 85
شهریور85
مرداد 85
تیر 85
خرداد 85
اردیبهشت 85
جملاتی طلا تر از طلا
زندگی زیباست
دانستنی ها
مصاحبه
خبری
سخن روز
خرداد 86
تیر 86
مرداد 86
شهریور 86
مهر 86
ابان 86
اذر 86
دی86
بهمن 86
اسفند86
فروردین 87
اردیبهشت 87
net work
خرداد 87

 

جستجوی سریع

 :جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

 

اشتراک

 

 

نیکوکار از کار نیک بهتر است ، و بد کردار از کار بد بدتر . [نهج البلاغه]

< >

آیا میدانید؟

نویسنده:هانیه .خ::: سه شنبه 85/6/21::: ساعت 10:58 صبح
آیا میدانستی که در عطسه ی کنترل نشده از طرف یک شخص بیمار پنج هزار قطره های ریزی که حاوی ویروس میباشد در فضا پخش میشود؟


آیا میدانستی لایه بیرونی پوست انسان هر دو هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود؟


آیا میدانستی چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با سیزده کشور هم مرز است


آیا میدانستی موریانه ها قادرند تا 2 روز زیر آب زنده بمانند


آیا میدانستی که کبد انسان بین سیصد تا پانصد روز کاملا نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود؟


آیا میدانستی که داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد؟


آیا میدانستی درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به سه متر میرسد؟


آیا میدانستی قدمت خالکوبی به بیش از 5000 سال میرسد؟


آیا میدانستی که کبوتر ماده اگر تنها و دور از هم جنسان خود باشد نمی تواند تخم بگذارد، امّا اگر خود را در آیینه ببیند به تصور اینکه کبوتر دیگری وجود دارد تخم میگذارد؟


راستی میدانید تا چه عمقی میتوان بدون وسایل غواصی شنا کرد؟ بایستی بگوییم که در سال نود و شش میلادی یک غواص کوبایی بنام فرانسیسکو فرارس توانست بدون هیچ گونه وسایل غواصی تا عمق صد و سی متری برود و بدین طریق رکورد جهان را بنام خود ثبت کند. ولی با وسایل بسیار پیشرفته غواصی میتوان تا عمق هشتصد متری هم رفت ، این وسایل بیشتر در صنعت نفت برای مته کردن کف دریا استفاده میشود


آیا میدانستی مورچه های جوان زیر نظر مورچه های بخصوصی که نقش معلم را دارند تعلیم داده میشوند؟


< >

راز زندگی

نویسنده:هانیه .خ::: سه شنبه 85/6/14::: ساعت 9:0 صبح

راز زندگی

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده
سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند
در حال که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب
و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید



< >

قصه درویش

نویسنده:هانیه .خ::: دوشنبه 85/6/13::: ساعت 9:0 صبح

قصه درویش

درویشی قصه زیر را تعریف می کرد :

یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود .
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد .
در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت این کار شما تروریسم خالص است.
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده ؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت : آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسندجهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید.
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت :
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.



< >

آیا میدانستی؟

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/6/12::: ساعت 9:0 صبح
آیا میدانستی عریض ترین آبشار جهان خن در لائوس است که عرضی برابر تقریبا" یازده کیلومتر و ارتفاعی بین پانزده تا بیست و یک متر دارد

 
آیا میدانستی 105 سال پیش گروه های خونی کشف شد، قبل از آن صدها هزار نفر بخاطر تزریق خون از گروه های متفاوت جان خود را از دست داده بودند

 
آیا میدانستی که بدن انسان آمادگی این را دارد که در عرض یک ساعت دو لیتر عرق تولید کند؟

 
آیا میدانستی که میشود با چشم غیر مجهز تا شش هزار ستاره را در آسمان مشاهده کرد؟

 
آیا میدانستی فاصله کره ماه از زمین چهارصد هزار کیلومتر میباشد؟

 
آیا میدانستی اگر تمامی جمعیت کره زمین یکی یکی بر دوش هم میاستادند، بلندای آنها به هشت میلیون کیلومتر میرسید

 
آیا میدانستی تایوان از نظر موقعیت جغرافیایی در خطرناکترین نقطه جهان قرار دارد منظور از نظر بلایای طبیعی میباشد

 
آیا میدانستی خورشید از فاصله صــــــــــــد هزار سال نوری هم دیده میشود؟

 
آیا میدانستی که لئوناردو داوینچی نابغه ایتالیایی پانصد و سی سال پیش هواپیما، هلیکوپتر، اتوبوس، لباس غواسی و ...... را طراحی کرده بود؟

 
آیا میدانستی که اخیرا" قرصهایی به دنیای پزشکی ارائه شده است که با خوردن آن خاطرات دلخراش دیگر باعث ناراحتی بیمار نمیشود، بدین صورت که خاطرات در ذهن بیمار باقی میماند ولی دیگر با بیاد آوردن آنها دچار افسردگی نمیشود

 
آیا میدانستی «یسپر کیتینگ» آمریکایی، چهل و پنج سال پیش از سی و یک کیلـــــــــومتری زمین خود را با چتر نجات به پایین پرت کرد و هنوز کسی رکورد او را نتوانسته است بشکند؟


< >

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/6/5::: ساعت 8:0 صبح

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مده
گرت هواست که با خضر همنشین باشی
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست
طریق خدمت و آیین بندگی کردن
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
کمال دلبری و حسن در نظربازیست
خموش حافظ و از جور یار ناله مکن

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش
مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
و از آن که با دل ما کرده​ای پشیمان باش
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
به شیوه نظر از نادران دوران باش
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش



< >

انتخاب

نویسنده:هانیه .خ::: یکشنبه 85/6/5::: ساعت 8:0 صبح

انتخاب

از بهشت‌ که‌ بیرون‌ آمد، دارایی‌اش‌ فقط‌ یک‌ سیب‌ بود. سیبی‌ که‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چیده‌ بود.و مکافات‌ این‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بی‌ بهشت‌ می‌میری. زمین‌ جای‌ تو نیست. زمین‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌ کرده‌ام...
زمین‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنین‌ می‌خواهد، پس‌ زمین‌ از بهشت‌ بهتر است.خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌ای‌ که‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ می‌رساند، از زمین‌ می‌گذرد، از زمینی‌ آکنده‌ از شر و خیر، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق‌ و صواب‌ پیروز شد، تو بازخواهی‌ گشت. وگرنه...
و فرشته‌ها هم‌ گریستند.اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمی‌توانست‌ برود. انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. می‌ترسید و مردد بود.و آن‌ وقت‌ خدا چیزی‌ به‌ انسان‌ داد. چیزی‌ که‌ هستی‌ را مبهوت‌ کرد و کائنات‌ را به‌ غطبه‌ واداشت.انسان‌ دست‌هایش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختیار» داد.خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ کن. زیرا که‌ تو برای‌ انتخاب‌ کردن‌ آفریده‌ شدی. برو و بهترین‌ را برگزین‌ که‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزیدن‌ توست.عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پیامبر نیز با تو خواهد آمد تا تو بهترین‌ را برگزینی.و آنگاه‌ انسان‌ زمین‌ را انتخاب‌ کرد. رنج‌ و نبرد و صبوری‌ را, و این‌ آغاز انسان‌ بود.



< >

باورهای محدودکننده گذشته

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/6/4::: ساعت 7:52 عصر

باورهای محدودکننده گذشته

فیل‌بانان تنها با درک یک نکته و به شیوه‌ای بسیار ساده، فیل‌های عظیم‌الجثه را کنترل می‌کنند. وقتی فیل هنوز بچه فیل است، یک پایش را با طناب محکمی به تنة درختی می‌بندند. بچه فیل، هرچه تقلا می‌کند، نمی‌تواند خودش را آزاد کند. اندک اندک بچه فیل با این تصور عادت می‌کند که تنة درخت از او نیرومند‌تر است.
هنگامی که بچه فیل بزرگ می‌شود و قدرت شگرفتی می‌یابد، تنها کافی است ریسمانی نازک به دور پای فیل گره زده شود و به یک نهال کوچک بسته شود. جالب اینکه فیل هیچ تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی‌کند.
همچون فیل‌ها، پاهای ما نیز اغلب اسیر باورهای شکننده‌اند، اما از آنجا که در گذشته به قدرت تنة درخت عادت کرده‌ایم، شهامت مبارزه را نداریم.
بی‌آن که بدانیم که تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به موفقیت کافی است . .



< >

داستان کوتاه

نویسنده:هانیه .خ::: شنبه 85/6/4::: ساعت 7:42 عصر

داستان کوتاه

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند
خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا
و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه درآن یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند
پل های زیادی هست که باید آنها را ساخت
لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
یک نکته از دکتر علی شریعتی
شما عظیم تر از آن هستید که فکر می کنید
رسیدن به کمال
فقر
چرا خداوند مادران را آفرید
فلسفه ملاصدرا درباره خدا
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشکار می کند
فرستادن نامه به 500 قرن بعد
[عناوین آرشیوشده]


[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

©template designed by: www.persianblog.com