تعداد کل بازديد : 10353

  بازديد امروز : 5

  بازديد ديروز : 4

تیر 86 - پرپرواز2

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

لوگوي دوستان

 

درباره خودم

< >

 

لينک به لوگوي من

تیر 86 - پرپرواز2

 

حضور و غياب

يــــاهـو

 

فهرست موضوعي يادداشت ها

ادبي[130]
خبري[25]
ادبي 2[17]
حکايت ها[12]
اجتماعي[12]

 

بايگاني

فروردین 86 [8]
اردیبهشت 86 [4]
اسفند 85 [6]
بهمن 85 [6]
دی 85
ابان 85 [7]
مهر 85 [8]
شهريور85 [8]
مرداد 85 [16]
تیر 85 [15]
خرداد 85 [10]
اردیبهشت 85 [6]
جملاتی طلا تر از طلا [3]
زندگی زیباست
دانستنی ها [6]
مصاحبه
خبری [3]
سخن روز [4]
خرداد 86 [5]
تیر 86 [16]
مرداد 86 [12]
شهریور 86 [9]
مهر 86 [3]
ابان 86 [3]
اذر 86
دي86
بهمن 86
اسفند86 [3]
فروردين 87 [4]
ارديبهشت 87 [3]
net work [3]
خرداد 87 [2]

 

جستجوي سريع

 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

آن که پيشاپيش رايها تاخت ، درست را از خطا باز شناخت . [نهج البلاغه]

   1   2      >
< >

+ آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟

نويسنده:هانيه .خ::: شنبه 30/4/1386::: ساعت 10:0 صبح
شما درباره مرگ و لحظه‌ي جان دادن و... چه مي دانيد؟

 
آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟


 
آيا تا بحال بالاي سر کسي که در حال جان دادن است، بوده‌ايد؟


 
اصلا فکر مي‌کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟




نه! کامتان تلخ نشود ؛ لطفا Back نزنيد ؛

در اين چند خط نه مطلب ترسناک هست و نه حرفهاي دوست نداشتني و اعصاب خورد کن.

به سوالهاي بالا فکر کرديد؟ حالا مي خواهم تمام تصورهاي شما را نسبت به مردن؛ عزرائيل و آن دمِ آخر عوض کنم


بزرگي مي فرمودند من اصلا از مرگ نمي ترسم چون "مرگ، رفتن از اين اتاق به اتاق کناري است
".

مي دانيد که عزرائيل هم يک فرشته است، ولي اشتباه نکنيد چه کسي گفته او فرشته‌ي عذاب است؟! نه! اصلا!؛ حضرت عزرائيل فرشته و بنده‌اي از بندگان خداست که هر وقت خداوند دستور فرمايد دست من و شما را مي گيرد و از اين اتاق به اتاق بغلي مي برد، البته دست روحمان را
.

آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟


اصلا فکر مي کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟



اما حالا با اين حرفها نبايد از اين سوي بام افتاد که خوب! پس بي خيال، مرگ هم که چيزي نبوده و... نه!؛ بايد به عرضتان برسانم که آن "اتاق بغلي" را خودتان بايد بسازيد البته نه فکر کنيد تنهاي نتها نه!؛ هستند کساني که کمکتان کنند فقط شما بخواهيد که آبادش کنيد، آنوقت زمين و زمان و... به خدمتتان خواهند آمد
.

فکر نکنيد من اين حرفها را از خودم و براي دل خوشي شما مي‌گويم بلکه اينها جواب کسي است که از امام صادق عليه‌السلام همين سوال ها را پرسيده است


يک روز آقايي به نام سُدير به حضور امام صادق عليه السلام مي رود و سوالي در اين باره از امام مي پرسد و...، ادامه‌ي اين گفتگو را از زبان خود او بشنويد
:

به حضرت ابا عبد الله، امام صادق –که سلام و درود خدا برو باد– گفتم : فدايتان شوم اي فرزند رسول خدا، آيا "مؤمن" از قبض روح شدن اکراه دارد [و جان دادن برايش سخت است]؟


امام فرمودند: نه!، قسم به خدا که اين طور نيست. وقتي که فرشته ي مرگ براي گرفتن روحش مي آيد، در آن هنگام او بي تابي مي کند. فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين
..."

امام صادق مي گويد: [در اين هنگام] رسول خدا و امير مومنان و فاطمه ي زهرا و حسن و حسين و ديگر امامان _که درود و سلام خداوند برآنان باد_ برايش تمثّل مي يابند و به او گفته مي شود: "اينان رفيقانت، رسول خدا و امير مومنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان هستند
".

امام مي گويد: آن شخص چشمش را باز مي کند و نگاه مي‌کند
.

آنگاه مناديي از سوي پروردگار روحش را صدا مي زند و مي‌گويد: "اي نفسِ آرام يافته به محمد و خاندان او با رضايت به ولايت_ائمه_ و پسنديده شده با ثواب به سوي خدايت برگرد و در ميان بندگانم يعني محمد و خاندان او و در بهشتم درآي
".

آنجاست که هيچ چيزي برايش دوست داشتني‌تر از خروج روحش و پيوستن به آن منادي نيست
.

فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين
..."
به به من که وقتي اين مطلب زيبا را خواندم حس زيبايي برايم دست داد اما آميخته‌ي به فکر و ترديد
!

مي‌دانيد چرا؟ به کلمه‌ي مومن در ابتداي روايت توجه داشتيد؟ بله من ترديم در صدق اين کلمه بر خودم بود. و مي توان گفت همه نبايد خيالشان به ديداري اينگونه با آن فرشته مهربان، و رفتني آنچنان خوش باشد
.

اما خوشا به حال "مؤمن"، چه زيبا هراسش به آرامشي لذيذ تبديل مي‌شود
.


< >

+ کلام برتر

نويسنده:هانيه .خ::: پنجشنبه 28/4/1386::: ساعت 3:29 صبح






 کلام برتر

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.
پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروري ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه((سلامتي)) است...به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه((راستي)) است...با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داري با تو چنين شود؟؟
موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه((شتابزدگي)) است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه((ناداني)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه((خوشرويي)) است...راز زيبايي در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه((وفاداري)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
محرک ترين کلمه((هدفمندي)) است...زندگي بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوي آن



< >

+ ايا از زندگيتون راضي نيستيد؟؟؟

نويسنده:هانيه .خ::: شنبه 23/4/1386::: ساعت 4:12 صبح

 


سلام

 

خيلي از ما ها از وضعيت فعليمون شکايت داريم و دائما از اين وضع گله و شکايت داريم اما تا حالا به اين موضوع فکر کردين که :

 

اگه شما خوشحال نيستين، پس اينها چه حالي دارن ؟

 

 

 

 

 

اگه کار شما طاقت فرسا و خيلي سخته، پس کار اين بچه چطوره ؟

  

 

 

   


اگه فکر مي کنين که تحصيل کردن کار شاق و سختيه، پس اين دختر بچه چيکار مي کنه ؟ 

 

 

اگه احساس شکست و تسليم شدن در برابر سختيها و مشکلات بهتون دست داد به اين پيرمرد نگاه کنين !

 

   

 

اگه شما از سيستم حمل و نقل بيزارين و راضي نيستين، پس اينها بايد چي بگن ؟! 

 


  

اگه فکر مي کنين که تو اجتماع با شما ناجوانمردانه برخورد مي شه و تو جايگاه خودتون نيستين ، نگاهي به اين پيرزن بندازين ! 

 

 


  

حالا وضع شما خوبه يا بده ؟

نظرتون چيه ؟

 


< >

+ هنر نمايي روي چنگال

نويسنده:هانيه .خ::: جمعه 22/4/1386::: ساعت 3:18 عصر

هنر نمايي روي چنگال







< >

+ وصيتنامه داريوش

نويسنده:هانيه .خ::: سه‏شنبه 19/4/1386::: ساعت 3:3 صبح

وصيتنامه داريوش


اينک که من از اين دنيا مي روم 25 کشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم کشورها نيز درايران داراي احترام مي باشند.

جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد راه نگهداري اين کشور ها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از اين دنيا مي روم تو 12 کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زريکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساخت انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.

هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري که رعايت دوستي بنمايي.

کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.

کنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار کند ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را انجام بدهي. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند.

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.

ادامه مطلب...


< >

+ سخن بزرگان

نويسنده:هانيه .خ::: سه‏شنبه 19/4/1386::: ساعت 2:59 صبح
چارلي چاپلين:
اگه يه روز شاد بودي آروم بخند تا غم بيدار نشه و اگر يه روز غمگين شدي آروم گريه کن تا شادي نا اميد نشه


< >

+ فتبارک الله احسن الخالقين

نويسنده:هانيه .خ::: يکشنبه 17/4/1386::: ساعت 1:50 صبح

 


   سلام دوستان


 


 


  امروز بي اختيار داشتم به اين مطلب فکر ميکردم که چقدر ما در برابر بزرگي خدا ناچيز وکوچکيم.


 


  قطعا همه شما حداقل يکبار براتون اتفاق افتاده که براي رفتن به مسافرتي وجايي سفر هوايي را تجربه کرده باشيد


 


 وحتما هنگامي که از اوج اسمانها به زمين نگاه ميکرديد وجز تصويري نا مفهوم از پستي و بلنديها نمي ديديد دردل


 


   احساس کرديد که چقدر به خدا نزديک شده ايد (البته اگر کنار پنجره بوديد ومطمئنا هواي صافي هم بر قرار بود)


 


  البته طبق اين باور که همه ما خدا را به خاطر عظمت بي کرانش در اوج اسمانها ميدانيم در حاليکه او در همه جا


 


 حظور دارد "من از رگ گردن به شما نزديکترم"  ايا تا به حال به اين موضوع هم فکر کرديد که در حاليکه همه ما


 


 موجودات در نظرش اينقدر کوچکيم " شايد به اندازه يک مورچه " چگونه او با اين همه مهرباني غير قابل توصيف


 


 اينگونه عنايت به من , شما و به همه موجودات زنده دارد ؟؟؟


 


 به حق است اگر فقط لحظه اي به عمق اين مطلب فکر کنيم سر بر سجده شکر بسائيم.


 


 من فقط مي توانم بگويم  " فتبارک الله احسن الخالقين"


 


                                                شما چه ميگوئيد؟؟؟؟



< >

+ ياس علي

نويسنده:هانيه .خ::: پنجشنبه 14/4/1386::: ساعت 1:22 عصر

ياس علي

قلب ها مي تپند و ثانيه ها مي شمرند تپش قلب ها را
فکر ها مي انديشند و سالها مي افزايند تفکر انديشه ها را
دل ها مي گويند و قلم ها مي نويسند سخن دل ها را
چشم ها نظاره مي کنند و چهرها مي خوانند انتهاي چشم ها را
زبان ها مي گويند و نويسندگان مي مانند در پهناي وسعت زبان
اي که حرم در حُرمت حريمت مي ماند
و ياس از حُرمت ياس به شگفتا مي آيد
و اي که قلم ها در بيان حُرمت حَرمت سرخم کرده اند.
« اي ياس علي »

حريم ياس

................

خجسته ميلاد حضرت زهرا سلام الله عليها را تبريک ميگم.



< >

+ 2کارت زيبا تقديم همه مادران

نويسنده:هانيه .خ::: پنجشنبه 14/4/1386::: ساعت 1:13 عصر


 


 



 



< >

+ مادر

نويسنده:هانيه .خ::: پنجشنبه 14/4/1386::: ساعت 3:11 صبح
مادر

بهتر آنکه بوسه ات را به سنگي بخشيده بودي تا به گونه ي من

 

آه مادر !

 

اگر پرنده اي به دنيا مي آوردي

 

در گرماي آغوشت پناه مي گرفت

 

اگر درختي به دنيا مي آوردي ، از آواي ترانه ات

 

به سبزي مي گراييد برگ هايش

 

ولي اکنون که انسان به دنيا آوردي ، تنهاي تنها مانده اي ، اي نازنين

 

آه چه تلخ است  انسان زاده شدن

 

وقتي که انسان را برادري جز دشنه نيست ……

 


 





   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[6/5/1387- 2:35 ص] پل هاي زيادي هست که بايد آنها را ساخت
[18/4/1387- 3:2 ص] لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند
[8/4/1387- 1:33 ص] يک نکته از دکتر علي شريعتي
[7/4/1387- 1:59 ص] شما عظيم تر از آن هستيد که فکر مي کنيد
[6/4/1387- 1:1 ص] رسيدن به کمال
[20/3/1387- 1:13 ص] فقر
[18/2/1387- 12:48 ص] چرا خداوند مادران را آفريد
[18/2/1387- 12:46 ص] فلسفه ملاصدرا درباره خدا
[9/2/1387- 12:45 ص] نقاشي هاي ناخودآگاه ، شخصيت شما را آشکار مي کند
[13/12/1386- 12:13 ص] فرستادن نامه به 500 قرن بعد
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com