تعداد کل بازديد : 10353

  بازديد امروز : 5

  بازديد ديروز : 4

بهمن 85 - پرپرواز2

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

لوگوي دوستان

 

درباره خودم

< >

 

لينک به لوگوي من

بهمن 85 - پرپرواز2

 

حضور و غياب

يــــاهـو

 

فهرست موضوعي يادداشت ها

ادبي[130]
خبري[25]
ادبي 2[17]
حکايت ها[12]
اجتماعي[12]

 

بايگاني

فروردین 86 [8]
اردیبهشت 86 [4]
اسفند 85 [6]
بهمن 85 [6]
دی 85
ابان 85 [7]
مهر 85 [8]
شهريور85 [8]
مرداد 85 [16]
تیر 85 [15]
خرداد 85 [10]
اردیبهشت 85 [6]
جملاتی طلا تر از طلا [3]
زندگی زیباست
دانستنی ها [6]
مصاحبه
خبری [3]
سخن روز [4]
خرداد 86 [5]
تیر 86 [16]
مرداد 86 [12]
شهریور 86 [9]
مهر 86 [3]
ابان 86 [3]
اذر 86
دي86
بهمن 86
اسفند86 [3]
فروردين 87 [4]
ارديبهشت 87 [3]
net work [3]
خرداد 87 [2]

 

جستجوي سريع

 :جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

دانش جز به پرهيزگاري پاکيزه نگردد . [امام علي عليه السلام]

< >

+ نقاشي عشق

نويسنده:هانيه .خ::: دوشنبه 30/11/1385::: ساعت 11:0 صبح

 


خدا اراده کرده بود که عشقو نقاشي کنه
مي‌خواست که بزخم عاشقا باز هم نمک‌پاشي کنه
براي بوم نقش خود کرببلا رو آفريد
با قلموي قدرتش يک نقش دلربا روکشيد
اول نقاشي زدش به رنگ شور و شين
اول از همه رو نيزه‌ها سر حسين
برا نماد دلبري صورت اکبرو کشيد
نشون اوج بي کسي گلوي اصغرو دريد
زد قلمورو توي خون، يک گوش پاره‌رو کشيد
تو دست قاتل حسين يک گوشواره رو کشيد
نقشي زدش به بوم خود زاوج غربت نبي
به زنگ تيرة غروب رنگ کبود زينبي
با چشماي ربابه گفت معني اشک وگريه‌رو
صفحه آخر هم کشيد قد خميدة رقيه‌رو
خدا تو بوم نقاشي عطر گل ياسو کشيد
براي امضا کردنش صورت عباسو کشيد .



< >

+ بدرقه خدا

نويسنده:هانيه .خ::: دوشنبه 30/11/1385::: ساعت 11:0 صبح

 


مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
گفت : جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه قصه بخوري . من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي
تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري ، قلب ميزارم تا جا بدي ، اشک ميزارم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني برمي گردي پيشم .



< >

+ لطفا کمي مکث کنيد !!!

نويسنده:هانيه .خ::: چهارشنبه 25/11/1385::: ساعت 10:0 صبح

لطفا کمي مکث کنيد !!!


رسيدن به اوج کار راحتي نيست ،اما در اوج ماندن کار بسيار سختي است .
زماني عاشق مي شوي که در قلبت جايي براي عشق وجود داشته باشد.
آينده از آن توست ، اگر از امروزت حداکثر استفاده را ببري .
تنها زماني پير شده اي که احساس پيري کني.
توانمندي و قابليتهاي تو به اندازه اي است که آنها را ببيني.
ياس و نااميدي تنها به دنبال آدمهاي ضعيف مي گردند.
تنها زماني به عقب برگرد که بخواهي درسي از گذشته ات بگيري.
کسانيکه سريعتر ميروند هميشه زودتر به مقصد نمي رسند.
قدرت واقعي در منطق قوي تو نهفته است.
تاريکي و سکوت شب زيباست به شرط آنکه در آن تاريکي ، روشن فکر کني.
مي توانيد بهترين باشيد ، کافي ست که بخواهيد و اراده کنيد، باور کنيد.
به همين سادگي . لطفا کمي مکث کنيد!!


برگرفته از مجله موفقيت



< >

+ شنيدن استعدادي عظيم است.

نويسنده:هانيه .خ::: دوشنبه 23/11/1385::: ساعت 10:0 صبح

شنيدن استعدادي عظيم است. 


همگان از استعداد شنيدن برخوردار نيستند.
معدودي از افراد واجد اين موهبتند.
سخن گفت آسان است، اما شنيدن بسيار دشوار.
کساني که گوش مي‌سپارند، بدون آنکه قضاوت کنند، بدون آنکه ارزيابي داشته باشند، بدون آن که کسي را محکوم کنند، اين گونه شنيدن معجزه است.
چنين افرادي سکوتي مقتدر، روحي شگرفت، و زيبايي‌هاي دروني بسيار لطيفي دارند.
به قول بزرگي خداوند به انسان دو گوش عطا کرده و يک دهان که دو بشنود يک بيش نگويد.
چرا که سخن را اگر رهايش کنيم لجام گسيخته ميشود و به هر جا که بخواهد مي‌تازد و هر آنچه که باعث کدورت، نحوست، و حتي جدالهايي بس بزرگ ميشود از سخن بر مي‌خيزد. تمرين شنديدن انسان را به سوي فرهيختگي سوق مي‌دهد



< >

+ درخت گلابي

نويسنده:هانيه .خ::: پنجشنبه 19/11/1385::: ساعت 10:0 صبح
مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود:
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.
پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و عطرآگين.. و باشکوهترين صحنه اي بود که تابه امروز ديده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!
مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يک از شما فقط يک فصل از زندگي درخت را ديده ايد! شما نميتوانيد درباره يک درخت يا يک انسان براساس يک فصل قضاوت کنيد: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقي که از زندگيشان برمي آيد فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شکوفايي ” بهار” ، زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از کف داده ايد!
مبادا بگذاري درد و رنج يک فصل زيبايي و شادي تمام فصلهاي ديگر را نابود کند!
زندگي را فقط با فصلهاي دشوارش نبين ؛
در راههاي سخت پايداري کن: لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند!
هميشه همينطوري نميمونه که: زندگي گلابي تر از اين حرفاس!


< >

+ ترس

نويسنده:هانيه .خ::: چهارشنبه 18/11/1385::: ساعت 11:47 صبح
ترس عميق ما از اين نيست که نامناسب و يا ناقص هستيم...
ترس واقعي ما از اين است که بيش از اندازه توانا هستيم...
از روشنايي وجودمان است و نه از تاريکي‌مان که بيش از حد واهمه داريم...
از خود مي‌پرسم من کيستم که نوراني باشم. زيبا باشم. استعداد داشته باشم. توانا باشم و افسانه‌اي باشم...
در اصل تو کيستي که همه‌ي اين‌ها نباشي...
تو فرزند خداوندي...
با کوچک بازي کردن به اين جهان هستي خدمتي نمي‌کني...
روشن‌ضميري و تحول در آن نيست که به‌نام شکسته‌نفسي خودت را کوچک فرض کني و يا وجودت را کاهش دهي که ديگران در اطرافت احساس امنيت کنند...
ما خلق شده‌ايم که شکوه و عظمت خداوند را در وجودمان آشکار کنيم و اين پديده فقط ويژه‌ي بعضي از ما نيست، در همه‌ي ما هست و هرگاه نور ما تشعشع کند، ناخودآگاه امکان تجلي آن را نيز در ديگران ايجاد مي‌کنيم...
و آن‌گاه که خود از ترس رهايي يابيم، وجود ما ديگران را هم از بند آزاد مي‌نمايد.

(نلسن ماندلا)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[6/5/1387- 2:35 ص] پل هاي زيادي هست که بايد آنها را ساخت
[18/4/1387- 3:2 ص] لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند
[8/4/1387- 1:33 ص] يک نکته از دکتر علي شريعتي
[7/4/1387- 1:59 ص] شما عظيم تر از آن هستيد که فکر مي کنيد
[6/4/1387- 1:1 ص] رسيدن به کمال
[20/3/1387- 1:13 ص] فقر
[18/2/1387- 12:48 ص] چرا خداوند مادران را آفريد
[18/2/1387- 12:46 ص] فلسفه ملاصدرا درباره خدا
[9/2/1387- 12:45 ص] نقاشي هاي ناخودآگاه ، شخصيت شما را آشکار مي کند
[13/12/1386- 12:13 ص] فرستادن نامه به 500 قرن بعد
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com